﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>یادداشت های یه پسر خوب</title>
    <description>roudaki's description</description>
    <link>http://roudaki.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>میثم</managingEditor>
    <lastBuildDate>Wed, 19 Oct 2011 11:15:47 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>آیا می خواهید جان یک نفر را نجات دهید؟</title>
      <description>&lt;p&gt;خواندن این متن تنها یک دقیقه از زمان شما را خواهد گرفت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چهارمین نشانه سکته نیز مشخص شد: &lt;strong&gt;زبان&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;هیچ گاه این سه حرف را فراموش نکنید: &lt;strong&gt;لحد&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نشانه های سکته&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;فریدون در جشن کباب پزی، سکندری خورد و به زمین افتاد. اما به دوستانش که پیشنهاد کردند به اورژانس زنگ بزنند گفت حالش خوب است و فقط به خاطر اینکه به کفش های جدیدش عادت ندارد پایش به سنگفرش گیر کرده.آن ها به او کمک کردند تا بلند شده و یک بشقاب غذای دیگر برای خود بکشد&lt;br /&gt;فریدون با اینکه کمی هول شده بود ولی تا آخر آن بعدازظهر خود را سرگرم کرد. همان شب همسر فریدون تماس گرفت و به همه اطلاع داد که فریدون را به بیمارستان منتقل کرده اند و وی ساعت 6 بعد ازظهر فوت کرده است. او در جشن دچار حمله شده بود و اگر اطرافیانش نشانه های حمله را تشخیص داده بودند شاید فریدون اکنون با ما بود&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;گاهی حمله منجر به فوت افراد نمی شود اما آنها در شرایطی بدتر از مرگ مجبور به ادامه زندگی می شوند&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;یک متخصص اعصاب اعلام کرده است که اگر شخصی را که دچار حمله شده در 3 ساعت به بیمارستان منتقل کنند می توان عوارض ناشی از حمله را به طور کامل از بین برد. بله به طور کامل! وی می گوید روش شناسایی حمله و رساندن بیمار به درمان های پزشکی در کمتر از 3 ساعت به شناسایی علایم آن بستگی دارد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;شناسایی علایم سکته&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;در برخی موارد شناسایی علایم سکته کار بسیار سختی است&lt;br /&gt;متاسفانه نا آگاهی افراد می تواند منجر به فاجعه ای جبران ناپذیر شود. سکته می تواند باعث مرگ یا آسیب مغزی فرد گردد و این در حالیست که اطرافیان شخص حتی متوجه علایم سکته نشده اند&lt;br /&gt;پزشکان اعلام کرده اند که اطرافیان قربانی می توانند تنها با پرسیدن سه سوال ساده متوجه علایم سکته شوند&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ل:&lt;/strong&gt; از شخص بخواهید تا لبخند بزند&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ح:&lt;/strong&gt; از شخص بخواهید که حرف بزند یا یک جمله ساده را به درستی ادا کند.( مثلا: امروز هوا آفتابی است&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;د:&lt;/strong&gt; از وی بخواهید هر دو دستش را بلند کند&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;اگر فرد در انجام هر کدام از موارد زیر مشکل داشت در اسرع وقت با اورژانس تماس گرفته و علایم را برای امدادگران توضیح دهید&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;و اما نشانه دیگری از سکته: از وی بخواهید زبان خود را بیرون بیاورد&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;اگر زبان وی به راست یا چپ متمایل شده بود، بدانید که شخص دچار حمله شده است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک متخصص قلب می گوید اگر هر کس این متن را بخواند و آن را به 10 نفر دیگر بفرستد می توان امیدوار بود که حداقل جان یک انسان نجات یابد&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://roudaki.persianblog.ir/post/72</link>
      <author>میثم</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=5402&amp;postID=8167139</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-5402.post-8167139</guid>
      <pubDate>Wed, 19 Oct 2011 11:15:47 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>رعایت قانون رانندگی</title>
      <description>&lt;p&gt;تو جاده پلیس جلو یه ماشین رو می گیره و به راننده میگه چون از صبح تا حالا اولین کسی هستی که کمربند ایمنی را بستی برنده 100 هزار تومن پول شدی. حالا می خوای با این پول چیکار کنی؟ &lt;br /&gt;یارو می گه: می رم گواهینامه می گیرم. &lt;br /&gt;زنش سریع می گه: جناب سروان این وقتی اکس می زنه پرت و پلا می گه. &lt;br /&gt;بچه شون از اون پشت می گه: بابا نگفتم با ماشین دزدی قاچاق نکنیم؟ &lt;br /&gt;یه صدا از صندوق عقب می یاد: از مرز رد شدیم یا نه؟&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://roudaki.persianblog.ir/post/71</link>
      <author>میثم</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=5402&amp;postID=7974024</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-5402.post-7974024</guid>
      <pubDate>Mon, 19 Sep 2011 07:41:09 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>ویژگیهای شخصیت افراد از روی میوه ها</title>
      <description>&lt;p&gt;خیار و هلو و سیب و پرتقال جلوی شماست.&lt;br /&gt;بین این 4 میوه کدام را انتخاب می کنید؟&lt;br /&gt;(تمرکز کنید و جواب را در ذهن خود نگه دارید. حال ویژگیهای شخصیّت خود را مطابق جوابتان بیابید)&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اگر هلو را انتخاب کردید مشخص می شود شما فردی هستید که هلو دوست دارد!&lt;br /&gt;اگر سیب را انتخاب کردید مشخص می شود شما فردی هستید که سیب دوست دارد!&lt;br /&gt;اگر خیار را انتخاب کردید مشخص می شود شما فردی هستید که خیار دوست دارد!&lt;br /&gt;اگر پرتقال را انتخاب کردید مشخص می شود شما فردی هستید که پرتقال دوست دارد!&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://roudaki.persianblog.ir/post/70</link>
      <author>میثم</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=5402&amp;postID=7909868</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-5402.post-7909868</guid>
      <pubDate>Fri, 09 Sep 2011 11:34:47 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>اگر خوشبختی را می خواهید</title>
      <description>&lt;p&gt;اگر خوشبختی را برای یک ساعت می خواهید؛ چرت بزید ...&lt;br /&gt;اگر خوشبختی را برای یک روز می خواهید؛ به پیک نیک بروید ... &lt;br /&gt;اگر خوشبختی را برای یک هفته می خواهید؛ به تعطیلات بروید ...&lt;br /&gt;اگر خوشبختی را برای یک ماه می خواهید؛ ازدواج کنید ... &lt;br /&gt;اگر خوشبختی را برای یک سال می خواهید؛ ثروت به ارث ببرید ... &lt;br /&gt;اگر خوشبختی را برای یک عمر می خواهید؛ یاد بگیرید، کاری را که انجام می دهید، دوست داشته باشید ...&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://roudaki.persianblog.ir/post/69</link>
      <author>میثم</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=5402&amp;postID=7424433</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-5402.post-7424433</guid>
      <pubDate>Tue, 02 Aug 2011 12:13:37 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>پیامک لیلی به مجنون</title>
      <description>&lt;p&gt;پیامک زد شبی لیلی به مجنون&lt;br /&gt;که هر وقت آمدی از خانه بیرون&lt;br /&gt;بیاور مدرک تحصیلی ات را&lt;br /&gt;گواهی نامه پی اچ دی ات را&lt;br /&gt;پدر باید ببیند دکترایت&lt;br /&gt;زمانه بد شده جانم فدایت&lt;br /&gt;دعا کن مدرکت جعلی نباشد&lt;br /&gt;ز دانشگاه هاوایی نباشد&lt;br /&gt;وگرنه وای بر احوالت ای مرد&lt;br /&gt;که بابایم بگیرد حالت ای مرد&lt;br /&gt;چو مجنون این پیامک خواند وارفت&lt;br /&gt;به سوی دشت و صحرا کله پا رفت&lt;br /&gt;اس ام اس زد ز آنجا سوی لیلی&lt;br /&gt;که می خواهم تو را قد تریلی&lt;br /&gt;دلم در دام عشقت بی قرار است&lt;br /&gt;ولیکن مدرکم بی اعتبار است&lt;br /&gt;شده از آکسفورد این دکترا فاکس&lt;br /&gt;مقصر است در این ماجرا فاکس&lt;br /&gt;چه سنگین است بار این جدایی&lt;br /&gt;امان از دست این مدرک گرایی&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://roudaki.persianblog.ir/post/68</link>
      <author>میثم</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=5402&amp;postID=7424411</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-5402.post-7424411</guid>
      <pubDate>Tue, 02 Aug 2011 12:11:27 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>سوتی وحشتناک</title>
      <description>&lt;p&gt;همسر: چکار میکنی بعد اینکه من بمیرم؟ میری زن دیگه میگیری؟&lt;br /&gt;شوهر: قطعا نه!&lt;br /&gt;همسر: چرا که نه؟ دوست نداری دوباره متاهل بشی؟&lt;br /&gt;شوهر: خوب معلومه که میخوام&lt;br /&gt;همسر: خوب چرا پس نمیخوای دوباره ازدواج کنی؟&lt;br /&gt;شوهر: باشه باشه دوباره ازدواج میکنم&lt;br /&gt;همسر: ازدواج میکنی واقعا؟&lt;br /&gt;شوهر: &amp;hellip;&amp;hellip;!؟&lt;br /&gt;همسر: یعنی تو همین خونمون باهاش زندگی میکنی؟&lt;br /&gt;شوهر: البته خوب اینجا خونه خوب و بزرگیه&lt;br /&gt;همسر: باهاش روی تختمون هم میخوابی؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;شوهر: مگه جای دیگه هم میتونیم بخوابیم؟&lt;br /&gt;همسر: بهش اجازه هم میدی ماشینم رو برونه؟&lt;br /&gt;شوهر: احتمال زیاد، خوب ماشین نو هست دیگه&lt;br /&gt;همسر: عکسهای من رو هم با عکسهاش عوض میکنی؟&lt;br /&gt;شوهر: اگر جای مناسبی باشه چرا که نه؟&lt;br /&gt;همسر: جواهراتم رو هم بهش میدی؟&lt;br /&gt;شوهر: مطمئنم که اون جواهرات مخصوص خودش رو طلب میکنه&lt;br /&gt;همسر: یعنی کفشم رو هم میپوشه؟&lt;br /&gt;شوهر: نه سایزش 38 هست&lt;br /&gt;همسر: [سکوت]&lt;br /&gt;شوهر: [گند زدم!]&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://roudaki.persianblog.ir/post/67</link>
      <author>میثم</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=5402&amp;postID=7424393</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-5402.post-7424393</guid>
      <pubDate>Tue, 02 Aug 2011 12:07:53 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>شرط عشق</title>
      <description>&lt;p&gt;دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. دو سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://roudaki.persianblog.ir/post/66</link>
      <author>میثم</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=5402&amp;postID=7170128</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-5402.post-7170128</guid>
      <pubDate>Sat, 25 Jun 2011 09:40:55 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>اولین روز بارانی را به خاطر داری؟</title>
      <description>&lt;p dir="ltr"&gt;اولین روز بارانی را به خاطر داری؟&lt;br /&gt;غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم وبه شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم&lt;br /&gt;دومین روز بارانی چطور؟پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود&lt;br /&gt;و سومین روز چطور؟گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد. وچند روز پیش را چطور؟به خاطر داری؟که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم...فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو..&lt;br /&gt;دکتر علی شریعتی&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://roudaki.persianblog.ir/post/65</link>
      <author>میثم</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=5402&amp;postID=7170105</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-5402.post-7170105</guid>
      <pubDate>Tue, 14 Jun 2011 09:34:11 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>من گرفتم تو نگیر</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,sans-serif;"&gt;من گرفتم تو نگیر - شاعر: ایرج میرزا&lt;/span&gt;&lt;br style="font-family: tahoma,sans-serif;" /&gt;&lt;br style="font-family: tahoma,sans-serif;" /&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,sans-serif;"&gt;زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیر &amp;hellip; من گرفتم تو نگیر&lt;/span&gt;&lt;br style="font-family: tahoma,sans-serif;" /&gt; &lt;span style="font-family: tahoma,sans-serif;"&gt;چه اسیری که ز دنیا شده ام یکسره سیر &amp;hellip; من گرفتم تو نگیر&lt;/span&gt;&lt;br style="font-family: tahoma,sans-serif;" /&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,sans-serif;"&gt;بود یک وقت مرا با رفقا گردش و سیر &amp;hellip; یاد آن روز بخیر&lt;/span&gt;&lt;br style="font-family: tahoma,sans-serif;" /&gt; &lt;span style="font-family: tahoma,sans-serif;"&gt;زن مرا کرده میان قفس خانه اسیر &amp;hellip; من گرفتم تو نگیر&lt;/span&gt;&lt;br style="font-family: tahoma,sans-serif;" /&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,sans-serif;"&gt;یاد آن روز که آزاد ز غمها بودم &amp;hellip; تک و تنها بودم&lt;/span&gt;&lt;br style="font-family: tahoma,sans-serif;" /&gt; &lt;span style="font-family: tahoma,sans-serif;"&gt;زن و فرزند ببستند مرا با زنجیر &amp;hellip; من گرفتم تو نگیر&lt;/span&gt;&lt;br style="font-family: tahoma,sans-serif;" /&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,sans-serif;"&gt;بودم آن روز من از طایفه دّرد کشان &amp;hellip; بودم از جمع خوشان&lt;/span&gt;&lt;br style="font-family: tahoma,sans-serif;" /&gt; &lt;span style="font-family: tahoma,sans-serif;"&gt;خوشی از دست برون رفت و شدم لات و فقیر &amp;hellip; من گرفتم تو نگیر&lt;/span&gt;&lt;br style="font-family: tahoma,sans-serif;" /&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,sans-serif;"&gt;ای مجرد که بود خوابگهت بستر گرم &amp;hellip; بستر راحت و نرم، زن مگیر&lt;/span&gt;&lt;br style="font-family: tahoma,sans-serif;" /&gt; &lt;span style="font-family: tahoma,sans-serif;"&gt;ار نه شود خوابگهت لای حصیر &amp;hellip; من گرفتم تو نگیر&lt;/span&gt;&lt;br style="font-family: tahoma,sans-serif;" /&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,sans-serif;"&gt;بنده زن دارم و محکوم به حبس ابدم &amp;hellip; مستحق لگدم&lt;/span&gt;&lt;br style="font-family: tahoma,sans-serif;" /&gt; &lt;span style="font-family: tahoma,sans-serif;"&gt;چون در این مسئله بود از خود مخلص تقصیر &amp;hellip; من گرفتم تو نگیر&lt;/span&gt;&lt;br style="font-family: tahoma,sans-serif;" /&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,sans-serif;"&gt;من از آن روز که شوهر شده ام خر شده ام &amp;hellip; خر همسر شده ام&lt;/span&gt;&lt;br style="font-family: tahoma,sans-serif;" /&gt; &lt;span style="font-family: tahoma,sans-serif;"&gt;می دهد یونجه به من جای پنیر &amp;hellip; من گرفتم تو نگیر&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://roudaki.persianblog.ir/post/64</link>
      <author>میثم</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=5402&amp;postID=7170045</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-5402.post-7170045</guid>
      <pubDate>Wed, 04 May 2011 09:29:43 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>نوروز</title>
      <description>&lt;p&gt;نوروز یکی از کهن&amp;zwnj;ترین جشن&amp;zwnj;های به جا مانده از دوران باستان است. خاستگاه  نوروز در ایران باستان است و هنوز مردم مناطق مختلف فلات ایران نوروز را  جشن می&amp;zwnj;گیرند. زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است. نوروز در ایران و  افغانستان آغاز سال نو محسوب می&amp;zwnj;شود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی  است.&lt;br /&gt; بنا به پیشنهاد جمهوری آذربایجان، مجمع عمومی سازمان ملل در نشست 4 اسفند  ۱۳۸۸ (۲۳ فوریه ۲۰۱۰) ۲۱ ماه مارس را به&amp;zwnj; عنوان روز جهانی عید نوروز، با  ریشهٔ ایرانی به &amp;zwnj;رسمیت شناخت و آن را در تقویم خود جای داد. در متن به  تصویب رسیده در مجمع عمومی سازمان ملل، نوروز، جشنی با ریشه ایرانی که  قدمتی بیش از ۳ هزار سال دارد و امروزه بیش از ۳۰۰ میلیون نفر آن را جشن  می&amp;zwnj;گیرند توصیف شده&amp;zwnj;است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;ادامه مطلب نوروز در &lt;a title="نوروز در ایران" href="http://www.iranian4iran.com/1493/" target="_blank"&gt;ایرانی برای ایران&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://roudaki.persianblog.ir/post/63</link>
      <author>میثم</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=5402&amp;postID=6658154</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-5402.post-6658154</guid>
      <pubDate>Wed, 13 Apr 2011 05:04:58 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
