آه!
بيمارستان جاييه که آدمها رو وادار می کنه که کمی به دنيا فکر کنند به سلامتی به زندگی.
جاييه که دکترا آدم رو سر کيسه می کنند. جاييه که دکتر مياد و با اطرافيان بيمار برای دستمزدش چونه ميزنه جاييه که می فهمی چقدر آدم بدتر از خودت وجود دارند. و ...
شركت ما به عنوان اسپانسر كنفرانس توسعه منابع انسانی در سالن اجلاس يك غرفه هم در بخش نمايشگاه داشت. كلا اين كنفرانس خيلی سرد و ضد حال برگزار شد اگه تو اخبار چيزی غير از اين شنيده ايد باور نكنيد. خيلی كم از آن استقبال شد و خيلی هم بی برنامه اجرا شد و ...
اين كنفرانس كساد بود.
اين روزها كه خودم هم خيلی بی حالم يعنی كسادم. هيچی مزه واقعی شو نداره نه كار نه حال. خيلی احمقانه است كه بخواهيم جای چيزی را با چيز ديگری پر كنيم. مثلا برای فراموش كردن يك مشكل مثل اسب كار كنيم و ...
هر چيزی جای خود حتی اگر سخت باشد نبايد جای آنرا با چيز ديگری پر كرد. هر مشكلی چاره ای دارد و تا با آن روبه رو نشويم بزرگ نمی شويم كه هيچ حل كردن مشكلها را هم ياد نمی گيريم. خلاصه اينكه آقا مهدی ازدواج كن! خيلی كسادی به خدا! وقتش رسيده تا دنيا رو برای دو نفر بخواهی و شايد اون دنيا رو. دير نشه ها!